۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

دموکراسی در عمل؛از ساختار تا حاکمیت2

عدالت قانونمند :


((انسانها هميشه مسائل مربوط به عدالت را نميبينند؛ از كنار آن رد مي شوند. منفعتشان هميشه تنها چيزي است كه آنها آنرا بهتر مي بينند. اگر صداي عدالت هم بلند شود باز به زحمت در هياهوي هواي نفس و سود جوئي به گوش كسي خواهد رسيد...))مونتسكيو.

براي اجراي عدالت در جامعه بايد قوانيني وضع و اجرا شود تا جامعه را به سمتي هدايت نمايد كه سود افراد در عدالت باشد اما با سرشت انسان هم معارضه نداشته باشد.اما تنها وضع قوانين كافي نيست بلكه بايد زمينه احترام به قانون فراهم شود؛ و آن فراهم نمودن و محترم شمردن نيازها ي اوليه انسان! و حقوق اجتماعي و آزاديهاي فردي است.هنگاميكه افراد از حداقل حقوق شهروندي برخوردار باشند يعني مسكن، شغل با درآمد كافي براي اداره زندگي (و تامين خوراك و پوشاك) و امنيت، با آسايش و راحتي خيال به اطراف خود نگريسته و حقايق را بهتر مي بيند. همچنين براي تهيه اينها مجبور به ارتكاب اعمال خلاف قانون و خارج از عدالت نمي شوند! احترام به يكديگر در بين شهروندان بيشتر مي شود. چرا كه انسانها هميشه اين نيازها را بهتر مي بينند. نياز مانع ديد وسيع به دنياي پيرامون است. همانطور كه بيشتر اختراعات ناشي از نياز انسان بوده است در بسياري از موارد نيز همين عامل موجب محدود شدن ديد بشر در مسائل اجتماعي و عقيدتي و بعضا" بي تفاوتي نسبت به آن ميگردد.پيامبر اسلام(ص) فرمودند بدنبال فقر كفر هم هست.

((انسانها مرتكب بي عدالتي ميشوند بخاطر اينكه منفعتشان در آن است، و اين كه خوشنودي خود را بر خشنودي ديگران ترجيح مي دهند... هيچ انساني بي دليل بد سرشت نيست... اين دليل هميشه سود جوئي است.))مونتسكيو.

پس از فراهم شدن حداقلهاي زندگي مادي و اجتماعي و آسايش نسبي افراد بايد زمينه براي نگريستن به جامعه پيرامون فراهم نمود. يعني اينكه افراد بدانند و بفهمند كه سود و منفعت پايدار ايشان در عدالت است. تنها در سايه عدالت اجتماعي است كه امنيت فراهم شده حفظ حقوق شهروندان براي يكديگر ميسر است.پس وضع قوانين از اين به بعد به سوي منفعت عمومي كه همان عدالت خواهي است حركت ميكند. البته دست شهروند را براي فراهم نمودن زندگي و رفاه هر چه بيشتر بايد بازگذاشت اما اين آزادي را به عدالت، حقوق ساير شهروندان و خط قرمز منافع ملي بايد محدود كرد.شهروند آزاد است تا در جامعه با اتكا به همت و توان خود هرچه بيشتر منافعي بدست آورد كه علاوه بر قوانين عرف جامعه نيز صحت اعمال شهروند را تعريف مي نمايد. نمي توان منكر اين شد كه به هر حال تمام انسانها در درون خود و با عقل مستقلاتي1 معني خوبي و عدالت را مي فهمند.تنها بايد راهها براي افراد فرصت طلب بسته باشد و راهكارهاي آن نيز مشخص است .1- در جامعه اي كه بهترين قوانين وضع و كاملا" اجرا ميشود و از حقوق شهروندان در برابر هرگونه تجاوز حمايت ميشود و اكثريت شهروندان مقيد به اجراي قوانين هستند كمترين ميزان ارتكاب جرم مشاهده مي شود. 2- آزادي هست، اما محدود است به حقوق ساير شهروندان،آزادي تا جايي كه موجب سلب حقوق ديگري نشود. 3- تكاليف شهروندي بايد كاملا اجرا گردد.در برابر هر حقي تكليفي موجود است. هر انساني حق دارد خانواده تشكيل دهد اما تكليف هم دارد به وظايف خود در مقابل همسر و فرزند عمل نمايد. 4- تربيت افراد براي اينكه شهروند خوبي باشند.5- همه شهروندان در هر مقامي در برابر قانون يكسان باشند همه!

بهترین تعریف از دموکراسی از نظر من این است: ملت هایی که بر پایه برابری بر خود حکومت می کنند.

هرچند عدالت به معنای مساوات نیست اما در برخی موارد مساوات بنا به مقتضا می تواند از مصادیق عدالت باشد.مثل تساوی افراد در برابر قانون یا برخورداری یکسان همه از منابع عمومی. عدالت برای اجرا نیازمند بستری است شامل حس عدالت خواهی در جامعه(آغاز مشروطیت از خواست مردم برای تشکیل عدالت خانه بود) و سیستمی که آنرا اجرا نماید.بهترین سیستم دموکراسی ست چرا که 1- با چرخش قدرت در گرایشهای مختلف سیاسی موجود در جامعه جامعه در بین قشری خاص متمرکز نمی شود(تمرکز قدرت= فساد). 2- هیئت حاکمه در دموکراسی یعنی تفویض اختیار از سوی مردم به هیئت حاکمه برای اداره امور کشور بر مبای قانون و غیر از این یعنی سلب اعتماد مردم که مساوی است با تغییر جناح سیاسی. 3- همه چیز در دموکراسی بر محور منافع عمومی است.هر تصمیمی بر پایه بهبود وضعیت مردم و رفع مشکلات مردم است و هیئت حاکمه از مردم است! این مهمترین پیام است. ژان ژاک روسو مینویسد2: (( میل داشتم در کشوری زاده می شدم که ملت و هیئت حاکمه در آن یکی باشند...)).در دموکراسی احترام برای تمام شهروندان موجود است و سعی میشود برابر شرایط عدالت بهر نحو اجرا شود.ممکن است عدالت در موقعیتی مبنای خاص داشته باشد! گاهی بر مبنای توانایی تعریف می شود یعنی شرایط یکسان برای همه، هر کس به فراخور تلاش خود ثروت بیشتری بدست می آورد یعنی شرایط یکسان برای همه هرکه همتش بیش مزدش بیشتر.گاهی بر مبنای نیاز مندی تعریف می شود یعنی کسانی که نیاز به کمک دارند به آنها امکاناتی داده شود تا در شرایط یکسان با دیگران قرار گیرند! امروز بر حسب اتفاق با خانم محترمی سر صحبت باز شد.این خانم حدودا" 50ساله سه فرزند مبتلا به تالاسمی داشت که از بدو تولد آنها تا بحال درگیر بیماریشان بود. ایشان سالها در ایتالیا ساکن بود که به دلایلی به کشور مراجعه و در تهران ساکن است و پشیمان از بازگشت؟! چرا که در آن بلاد کفر!(اروپا)، این بیماران و کلا" بیماریهای خاص تحت حمایت دولتها هستند. دارو و هزینه درمان رایگان! پرستار با هزینه دولت! و حتی پرداخت حقوق به بیماران خاص! اما در این بلد ایمان، داروی نایاب بی کیفیت گران، دولت بی کفایت و مالیات از بیمار و... .چرا؟↑.

پاورقی: 1. عقل مستقلاتی اصطلاحی ست فقهی یعنی عقل به استقلال ذاتی و بدون هر آرایه و قیاسی قضاوت کند.مثلا" همه انسانها بی هیچ آموزشی معنای خوبی،عدالت، محبتو...را میدانند. 2 . ژ.ژ روسو. مقدمه اهدای کتاب گفتار در خصوص منشا عدم مساوات.