skip to main |
skip to sidebar
این حقیر که از نو جوانی و بلکه سنین کمتر ، ارادت کثیر بر شهید وطن ، مجری عدالت ، جناب امیر کبیر داشته و دارم ، هرگاه به باغ فین می روم از حمام فین ندای مظلومیت امیر پر ابهت را می شنوم و بوی عطر خون امیر بر مشامم می رسد و حس عجیبی در درونم فریاد بر می آورد.هر گاه مطلبی درباره وی می خوانم نه تنها برایم تازگی دارد بلکه با هر کتاب مقاله ای چیزهای جدید از این مرد بزرگ در میابم. افسوس می خورم از عمر کوتاه او که به تنهایی در میان حاسدان و وطن فروشان جان به شهادت رسید و ملت ایران بر سوگش ننشست؟! و ندانست چه گوهر گرانمایه و مرد بزرگی را از دست داده و نخواهد دانست که اگر می دانست و آگاه بود، روزگار بدین منوال که هست نبود و حقیران و دریوزگان بر مسندی که روزگاری امیر کبیر بر آن تکیه زد جایی نداشتند!!به روایتی مرقد پاکش در حرم مولایش امیر المومنین در نجف اشرف است اما افسوس که سنگ نوشته ای یا نشانی نیافتم تا عقده گشایی کنم!؟ وا عجبا از این غربت...آری ملتی که بجای حرکت همواره بدنبال قهرمان است هرگاه آن قهرمان رسید او را نشناخت! یا اگر شناخت او را تنها رها کرد در موج بلا! گاهی هم بدنبال مکاران افتاد و گمان کرد که قهرمانند و بدام افتاد؟!! نه اتحاد در بین روشنفکران بود و نه بینش و آگاهی در بین عوام.آنان که به سیاست روی آوردند و شدند چهره سیاسی کشور درایت نداشتند مگر انک مردانی که یا تنها ماندند و یا جهل عوام و خودخواهی سایر رجل و رشک ایشان و خود بینی و غرور روشنفکران مانع کارشان شد. در این میانه امیر کبیر و مصدق مثال مظلومان سیاست ایران هستند که تا بودند در بین نامردمان تنها و بی یاور و چون به شهادت رسیدند مملکت در انتظار قهرمانی چون ایشان!!! زمانی که یاران مصدق او را تنها گذاشتند چراکه بیشتر وزارت مهمتر بود برای ایشان تا عهدشان و وطن، زمانیکه همفکران او در احزاب و گروههای دیگر از حسادت به وی خیانت کردند (مثل دکتر بقا ئی و دیگران بخصوص کمونیستهای سر سپرده روس) مردم هم پس از اندک حمایتی چه زود روی برگرداندند و در روز سرنوشت بحمایت از او برنخواستند و نشستند تا ببینند چه می شود! همیشه همینطور بوده و هست. قهرمان واقعی تنها می ماند و عوام فریب... این از مردم. واما سیاستمداران که بی سیاست بودند و تنها سیاستشان عوام فریبی و چگونگی ماندن در مقام و چطور رضایت استعمار را جلب کردن و عزیزشان ماندن. آنها هم که بهتر بودند درایت نداشتند و رسم سیاست نمی دانستند و بازیها خوردند. روشنفکران هم که دو نفرشان با هم توافق نداشتند و ندارند و البته جای آگاهی بخشی در حصاری تنها می مانند... تا روزگار براین منوال باشد تاریخ این سرزمین تکراری می شود. و این نظریه که تاریخ تکرار می شود لااقل در مورد این مملکت نظریه نیست واقعیت است. آنگاه که خون از رگ بریده دست امیر کبیر جاری بود و تا جان بخشد با خون خود بر دیوار مقتل این سروده استاد خود، قائم مقام را نوشت که: روزگار اینست که گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد پند نگرفت قاتل و پند نگرفتند مردم و باز هم آنها که خواستند کاری کنند تا بمانند تنها ماندند اما کاری کردند که ماندند و ما می خواهیم بمانیم تا که کاری بشود. دیگر ذهن و انگشتانم یاریم نمیکنند. http:www.facebook.com
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما؟